باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
ادامه مطلب
هر چند تكه تكه شده نخل قامتش
كوه است و هيچ كم نمي شود استقامتش
خود با سري بريده به معراج مي رود
يعني كه از حسين(ع) گرفته است حاجتش
خاكسترش نشسته به اندام بدها
«ثبت است بر جريده ي علام» شهادتش
ادامه مطلب

آب هر چند كه مهريه دلتنگي هاست
آب يك عمر خجالت زده ي روي شماست
آب آتش شد و بر مجمره ي جان افتاد
نيمه شب، خستگي شهر به دوش اش پيداست
شعله در شعله به خاكستر باران مي ريخت
آه مادر چه بگويم كه شروع اش اينجاست
ادامه مطلب

صد شقايق نثار دستانت
آينه بي قرار دستانت
تشنه لب تا فرات رفتي تو
و نشستي غبار دستانت
دست افتاده ات شعار ظفر
به فداي شعار دستانت
صد شكوفه به بار مي آيد
در عبور بهار دستانت
لحظه اي كه به خون شدي گلرنگ
سبز شد برگ و بار دستانت
سايه گستر شده به روي زمين
پرچم افتخار دستانت
ادامه مطلب

حسين اي روح جاويد اي شهيد در زمان جاري
زلال نام تو، در هر زمان تا بي كران جاري
تو ظلمت سوزي و نور علي نو از رخت پيدا
شعاع نور سيماي تو در هفت آسمان جاري
تو، آن اسطوره اي، تنهاترين مردم ستم سوزي
كه مانده ياد ما ناي تو در اعماق جان جاري
الا اي قهرمان عرصه ي مردي و جانبازي
تو اي در هر زمان و هر مكان و لامكان جاري
زتو سد ستبداد و ستم بشكست و ويران شد
تو آن موج خروشاني كه گشتي ناگهان جاري
هزار و چارصد سال است كز تو پا گرفت انسان
غريو ناي حق گوي تو چون موج روان جاري
بريدند حنجر هيهات منا الذله گويت را
پيامت شد يه عزم زينب اما در جهان جاري
ادامه مطلب

شبي دراز شبي خالي از سپيده منم
طلوع تلخ غروبي به خون تپيده منم
پي نظاره ات اي يوسف سراپا حسن
كسي كه دست و دل از خويشتن بريده منم
كر است عالم و من عاجز از سخن گفتن
خيال مي كنم آن گنگ خواب ديده منم
خوشا به حال تو اي سرو رسته بر سر ني
نگاه كن منم اين بيد قد خميده منم
كسي كه از همه سو زخم تيغ ديده تويي
كسي كه از همه زخم زبان شنيده منم
اگر به كوره ي داغ تو سوختم خوش باش
غمت مباد كه شمشير آبديده منم
ادامه مطلب

